تبليغاتX
!خبر چین مدرسه!
!خبر چین مدرسه!

وبلاگی از پسری 10 ساله

سلام به همگی...

چون بعضی بچه هامون خوب شدن دیگه داستانک را ادامه نمیدم....

در عوض میخوام از این به بعد داستان های جنایی بنویسم

شخصیت کاراگاه این داستان اسمش هست :....جاناتان جیمز

و از جمعه داستان های این کاراگاه همراه با همکارش : جیمز هموند شروع میشه و اولین قسمت از این داستان اسمش هست:

قتل در کشتارگاه...

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391زمان 21:11 توسط پارسا |

سلام به همگی...

از وقتی توی پست چزا افغانی ها را به صفه راه ندادند خیلی ها در این بحث شرکت کردند و بعضی ها هم بی جنبه بازی در آوردند من این دفعه هیچ نظری را حذف نمیکنم تا ببینم واکنشتون چطوریه و اما بحث امروز:

به چه دلیلی ایران که خود روزی قدرت اول جهان بود عقب ماند و غرب پیش رفت؟!

من در آخر بجث نظر خود را اعلام میکنم


برچسب‌ها: ایران و پیشرفت
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391زمان 23:19 توسط پارسا |

سلام به همگی...

اول از همه این که بعضی دوستان اشتباه منظورم را فهمیدن

1. من 12 سالمه نه بیست و پنج سال

2. این عقیده شخصی و نظر من بود که گفتم و هرکی برای خودش یه نظری داره پس کسانی که توی وبلاگ بخاطر فحش های بسیار بدشون نظرشون را حذف کردم شما هم عقیده خودتون را دارین و به عقیده دیگران هم احترام بگذارید همین طور که من به عقیده هاتون احترام گذاشتم متاسفانه مشکل ملت ما هم همینه که الان همه فکر میکنن فقط دین خودشون درسته و...

3.هیچ کاری با فحش دادن حل نمیشه

4. من نگفتم همه افغانی های عزیز که تا چند سال پیش هم همشهری های ما بودند

5. من فردا اخبار کامل را شنیدم و افغانی های بدون شناسنامه(غیر قانونی در ایران هستند) را گرفتند و از همه بخاطر کامل نبودن خبر عذر میخوام

6. همه میتونن چاقو کش باشن و همه میتونن در سده و خمینی شهر اون حرکات زشت را انجام دهند حتی...

7.لطفا فحش ندین من نه به افغانی های محترم فحش دادم نه به هر ملیت دیگری

8.از همتون به خاطر شرکت در این بحث ممنونم 

9. در جواب سامی وسمیر جان هم من با نظرشون موافقم ولی مطمثنم در اروپا هم با ایرانی ها بد برخورد میشه بخاطر مساثل سیاسی اون وقت هیشکی جیکش هم در نمیاد و برای هم ملیتی خود این طوری حرف نمیزنیم ولی برای همشهری های افغانی خود؟! حرف من اینه که اول به داد خودمون برسیم بعد به داد افغانی ها و اخلاق نژاد پرستانه و ...



برچسب‌ها: ملیت ها
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391زمان 23:2 توسط پارسا |

سلام به همگی...

من الان یعنی ساعت پنج روز سیزدهم فروردین فهمیدم اجازه ورود افعان ها را به پارک صفه منع کرده اند بعد از این خبر تازه علت اتفاق های ظهر امروز را فهمیدم:

۱-چرا اینقدر دم زاینده رود افغانی بود.

۲-چرا توی پارک یک نفر (افغانی) را چاقو خورده داشتند به بیمارستان میبوردند

توی وبلاگ ها و شبکه ها همه داشتند به این حرکت اعتراض میکردند ولی اول از همه باید بگم این همه توی دنیا به ما بد و بیراه میگن این خودش یک نوع نژاد پرستی است دوم این که من نمیگم همه افغانی ها بدن ولی باید قبول داشته باشیم که به هر حال خیلی هاشون آدمای چاقو کشین من خودم تا حالا یک بار امروز توی پارک یک چاقو کش افغانی را دیدم هم یکیشون را قبلاکه همسایمون بود و مواد فروش بود که افغانی بود.

در ضمن نگفتن که افغانی ها از اصفهان برن بیرون گفتن نرن صفه که مثل هر سال هم دیگر را نکشن در ضمن این موضوع بخاطر شکایت رستوران زاگرس و مجموعه تفریجی صفه و خیلی جاهای دیگه است به نظر من که اصلا نژاد پرستانه نیست مثل خیلی جاهای دیگه دنیا که بعضی از مردم را در آنجا راه نمیدن به همین سادگی.   


برچسب‌ها: نژاد پرستانه یا نه
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391زمان 17:47 توسط پارسا |

 سلام به همگی...

دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر....
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان!
Inline image 1
(سال جدید رو خدمتتون تبریک عرض میکنم )
 
ایوووووووووووووووووووووووووووووول
 
نوروز آمد و دل ما برای بوی پول نو قیری ویلی رفت!؟
بوی عیدی بوی پول بوی کاغذ رنگی....
واااااااااااااااااااااااااااای من که کل این سیزده روز را یا انگری بردز بازی میکنم یا...
 
اصلا همه کاری میکنم..........
ازشوقم نمیفهمم چی میگم
ووووووووووووواااااااااااااااااای
 هوووووووووووووووووورا
 
ولی بیاین امسال به هم یه پیمان ببندیم که اینقدر از کلمات عربی استفاده نکنیم نه حالا از همشون ولی تا جایی که میشه مثل این که به جایی که بگیم عید بگیم نوروز!؟ 
وهمینطور یه تبریک ویژه به zahra و او...فریده میگم

برچسب‌ها: نوروز
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391زمان 10:48 توسط پارسا |

سلام به همگی...

 

 

متن آهنگ بدو دیره بروبکس


برچسب‌ها: آهنگ
:ادامش:
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390زمان 15:7 توسط پارسا |

سلام به همگی...

داستانک ۱۵

آنچه گذشت...

فقط مانده بود محمد را نجات بدم...که فهمیدم!؟

اون ترکه!!!!!!!!؟

حالا چه ربطی داره!؟

خودمم نمیدونم!

به هر حال تصمیم گرفتم نجاتش ندم بزارم به حال خودش باشه چون باعث افت درسم شده بود و با عرض تاسف باید بگم این تصمیم نادرست من باعث مرگ دوستم شد... (۱ دقیقه سکوت)

اما اوضاع با مرگ اونم تغییر کرد! (۱ دقیقه سکوت) و همه چیز بهتر شد!؟

اون گروه دیوانه ها از هم پاشید !!

پس محمد(۱ دقیقه سکوت) باید مهره اصلی آن ها بوده باشه..

XةآًأًٌٌْإV‌ةًأVًآٍَّأإی‌إنتصثلذزبل!!

(۱۰۰۰۰۰ دقیقه شادی برای مردن اون خیانتکار)!

خب دیگه همه چیز داشت به خوبی خوشی پیش میرفت که شب بعد از مرگ محمد خواب دیدم...

 ادامه دارد...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390زمان 6:55 توسط پارسا |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت